|
|
|
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم گواهى بخواهید، اینک گواه دلى سر بلند و سرى سر به زیر |
و اما تو ای حسین! با تو چه بگویم؟ شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل.
و تو ای چراغ راه! ای کشتی نجات! ای خونی که از آن نقطه زهراب جا به جا میتپید
و میجوشید و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها میگذری و از زمین حاصل خیز
راستی را سیراب خون میکنی و بذر شایسته را در زیر خاک میشکافی و میشکوفانی
و نهال تشنه ای را به برگ و بار و خرمی مینشانی. آه. آری! ای آموزگار بزرگ شهادت!
برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن.
قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز.
و کفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما بدم.
ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی.
سلام به همه دوستان. فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان رو به همه تسلیت میگیم.و جا داره از خواهر عزیزم که واسه این وبلاگ زحمت کشیده تشکر فراوون کنم.مرسی از همه یا علی![]()
![]()
آن يکي اللّه ميگفتي شبي
تا که شيرين گردد از ذکرش لبي
گفت شيطانش خمش؛اي سخت گوي
چند اللّه مي زني بسيار گوي
مي نيايد يک جواب از پيش تخت
چند اللّه مي زني باروي سخت؟
او شکسته دل شد وبنهاد سر
ديد در خواب او خضر را در خضر
گفت: هين! از ذکر چون وامانده اي؟
چون پشيماني از آن کش خوانده اي؟
گفت: لبيکم نمي آيد جواب
مي همي ترسم که باشم ردّ باب
گفت خضرش که خدا گفت اين به من
که برو با او بگو اي ممتحن
ني که آن اللّه تو لبيک ماست
آن نياز و سوز و دردت ، پيک ماست
ني تو را در کار من آورده ام
ني که من مشغول ذکرت کرده ام
ترس وعشق تو کمند مهر ماست
زير هر يا ربّ تو لبيک ماست
جان جاهل زين سخن جز دور نيست
زآنکه يارب گفتنش دستور نيست
بردهان و بر لبش قفل است و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند
(مولوي)

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

نامت چه بود؟ - آدم
فرزند؟ - من را نه مادري نه پدر بنويس اول يتيم عالم خلقت
محل تولد؟ - بهشت پاک
اينک محل سکونت؟ - زمين خاک
آن چيست بر گرده نهادي؟ - امانت است
قدت؟ - روزي چنان بلند که همسايه ي خدا اينک به قدر سايه ي بختم به روي خاک
اعضاي خانواده؟ - حواي خوب و پاک قابيل خشمناک ها بيل زير خاک
روز تولدت؟ - در روز جمعه اي به گمانم که روز عشق
رنگت؟ - اينک فقط سياه ز شرم چنان گناه
چشمت؟ - رنگي به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان
وزنت؟ - نه آن چنان سبک که پرم در هواي دوست نه آن چنان وزين که نشينم بر اين زمين
جنست؟ - نيمي مرا ز خاک نيم دگر خدا
شغلت؟ - در کار کشت اميدم به روي خاک
شاکي تو؟ - خدا
نام وکيل؟ - آن هم فقط خدا
جرمت؟ - يک سيب از درخت وسوسه
تنها همين؟ - همين!!!
حکمت؟ - تبعيد در زمين
همدست در گناه؟ - حواي آشن
ترسيده اي؟ - کمي
از چه؟ - که شوم من اسير خاک
آيا کسي به ملاقاتت آمده ست؟ - بلي
که؟ - گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟ - ديگر گلايه نه ولي . . .
ولي که چه؟ - حکمي چنين آن هم به يک گناه!!؟
دلتنگ گشته اي؟ - زياد
براي که؟ - تنها فقط خدا
آورده اي سند؟ - بلي
چه؟ - دو قطره اشک
داري تو ضامني؟ - بلي
چه کس؟ - تنها کسم خدا
در آخرين دفاع؟ - مي خوانمش چنان که ا جابت کند دعا


